ميرزا شمس بخارايى

26

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

كرده به خراسان و عراق آورند . به يك طرفة العين شهرى چنان مشحون و مملو ، خالى و پرداخته ماند . پنجاه هزار سپاهى در آن شهر ريختند . نخست مردان ايشان را جدا كردند ، بعضى را بكشتند و بعضى را اسيروار به اردو آوردند . خانه كوچهاى ايشان به ذل اسار گرفتار شدند و آثار آن حصار با زمين هموار برابرى گرفت و غالب ديار آن حدود ، خاصه شبرغان به تاراج و غارت رفت ؛ زيرا كه سپاهان را آذوقه به اتمام و كار به جان رسيده بود و استعداد رسيدن به خراسان و هرات نداشتند . شاه بعضى را به ترك اين كار و منع اين رفتار اشارتى كرد ، گفتند ، سپاه اوزبكيه چندين بار اسفراين و مشهد و سبزوار را قتل عام نمودند و نسوان و صبيان هر جا را در تركستان برده فروختند . ما نيز چند ماه در اين راه زحمت كشيده ، حصارى كه مفتوح كرده‌ايم ، رعاياى آن خادم ما باشند . شاه جوابى مسكت نداشته ، خود سكوت كرد و چندين هزار اسير از آن ولايت به ايران آوردند . » « 1 » پس از اين رويداد ، باقى محمّد خان بدخشان را از تصرّف بديع الزّمان ميرزا بيرون آورد و گروهى از امراى آن سامان را كه از محمّد جهانگير ، پادشاه مغولى هند ، اطاعت مىكردند به قتل رسانده ، به بخارا بازگشت . باقى محمّد خان در واپسين سالهاى حكومت خود در صدد بر آمد تا روابط دوستانه‌اى با ايران برقرار سازد . از اين روى ، به مرزداران خود فرمان داد تا با تجّار ايرانى دوستانه رفتار كنند . « 2 » باقى محمّد خان هفت سال پادشاهى كرد و در پنجاه و يك سالگى ( 1014 ه . ق / 1605 م ) در گذشت ؛ او را در مزار خواجه بهاء الدين نقشبند دفن كردند . « 3 » ولى محمّد خان 1020 - 1014 ه . ق / 1611 - 1605 م پس از مرگ باقى محمّد خان ، برادرش كه حكومت بلخ را در دست داشت به جاى او بر تخت سلطنت نشست . او حكومت سمرقند و بلخ را به تيول امام قلى و ندر محمّد دو تن از برادر زاده‌هاى خود واگذار كرد . ولى محمّد مردى بسيار خوشگذران و استراحت

--> ( 1 ) . روضة الصفاى ناصرى ، ج 8 / 335 ، 343 ؛ نيزرك ؛ زندگى شاه عبّاس / 151 ، 156 . ( 2 ) . مأخذ پيشين . ( 3 ) . تاريخ عباسى يا روزنامه ملا جلال / 283 ؛ كشكول سليمى / 245 ، 246 ؛ تاريخ مقيم خانى / 44 - 48 .